محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
655
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
معمول بر آن دلالت دارد « 1 » . غزّالى علىرغم طبع عقلى و نقلى اين كتاب و آنچه كه براى ما در وقت تجريد ، با نشانههاى صحيح و پاكيزه روشن مىگردد ، مدّعى نيست كه به وسيلهء طرحى كه داده ، راه حلّ عملى نهايى را براى اين مشكل و مقياس درستى كه امكان دهد تا با اطمينان خودمان دربارهء خود حكم كنيم ، پيدا كرده است ، بلكه وى برعكس ، ما را از خطر بزرگى برحذر مىدارد كه مبادا به احكام خاصّ خودمان اعتماد كنيم كه اين يا آن عنصر را در بين مجموعهء انگيزهها بر قصد و نيّت خودمان غالب مىشمرد . سپس مىگويد : « آرى ، انسان در اين مورد مواجه با خطر بزرگى است ، زيراكه وى گمان مىبرد انگيزهء قوىتر او نيّت تقرّب به خداست و بيشترين هدفش همان بهرهء روحى است ، درحالىكه آن مقصدى است در نهايت خفا ، بنابراين هيچ اجرى بدون اخلاص فراهم نمىآيد و اخلاص را نيز ، هرچه در احتياط خود مبالغه كند ، باز هم كمتر براى يك بنده يقين بر آن حاصل مىگردد . » « 2 » . اين حالت ترديد در قبل از محاسبى گذشت ، ولى به صورتى با نقل نظريّهء دكارت دليل عقلى آن را خاطرنشان كرديم . بنابراين ؛ وى با اعتقاد بر اينكه چنين چيزى ممكن نيست ، بلكه از چيزهايى است كه ضرورت اخلاقى آن را فرض مىنمايد ؛ هيچ عملى را من آغاز نمىكنم ، مگر با يقين به اينكه نيّتم تنها براى خداست و بس . جز اينكه وى معتقد بود كه در پايان بعضى از اوقات گاهى فرصتى براى فراموشكارى و يا غفلت از امورى پيش مىآيد كه باعث مىشود تا بيمناك باشيم از اينكه انگيزههاى ديگرى ناخودآگاه به دلهاى ما راه پيدا مىكند « 3 » ، مانند خرسندى و شادمانى از اينكه مردم از اعمال ما باخبر شوند و يا توجّه قلبى به چيزى از اين قبيل از امورى كه توجّهى نداشته است . وانگهى همچنان بيمناكيم تا از عمل فارغ شويم ، سپس از
--> ( 1 ) - ر ك : احياء علوم الدّين : 4 / 368 و 374 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - باوجود اين ، محاسبى در مسئلهء معرفت سرسختى نشان نمىدهد ، در صورتى كه براى هر عملى نيّت جديدى را لازم و واجب دانسته و تأكيد بر اخلاص دارد . بنابراين ؛ علىرغم اينكه ترجيح مىدهد كه چنين بودن كفايت مىكند ، تأكيد دارد كه شخص باور دارد كه در نيّت كلّى خدا را جز به خاطر خدا اطاعت نمىكند و اگر احساس سيطره فكر ديگرى كرد ، بايد با تجديد نيّت اين كه عملش فقط براى خداست ، آن را از خود دور كند ( محاسبى ، الرّعايه ، ص 200 ) .